بعضی وقتا آدم اییییییییییییینقدر حس خوب داره که دوس داره تا ابد این حس تو وجودش حفظ بشه...

و این حس ایییییییییییییییینقدر خوبه که غیرقابل وصف...

نمیتونی برا دیگران توضیح بدی ازین حس و درک نخواهند کرد...

یه نمونش دیدن عکس یک عدد دوست عزیز...

باخودت میگی دیدن عکس اینقد حالمو خوب کرده و حس خوب بهم داده اگه واقعا خودشو ازنزدیک ببینم چه حسی بهم دس میده؟

ماه پیش که رفتم پایتخت نمایشگاه کتاب با یه سری دوستان مجازی قرار داشتم که یکیشون رو تازه برای اولین بار میخواستم از نزدیک ببینم، حسااااابی خوشحال شدیم همو دیدیم و حسااابی همو بغل کردیمو بوسیدیم و دوست عزیز گفتن وای سمیه بی خیال عکسات خودت از نزدیک یه چی دیگه هستی البته برام جالب بود و حسابی خندیدم و حتی بهم گفت از دیدن تو کلی انرژی گرفتم...

دیدن دوست مجازی که خیلی تجربشو دارم بسیار هیجان انگیزه و حس خوبی داره...

گاهی آدم خداروشکر میکنه که از طریق فضای مجازی آدمایی رو سر راه ما قرار داده که بسیار بهم نزدیک شدیم و شاید همو ندیده باشیم اما دلامون خیلی بهم نزدیکه...

دیشب هم یکی ازون شبا بود که بادیدن عکس دوستی حالم عوض شد و  اینجور موقع ها میگم اینقد حالم خوبه و انرژی گرفتم  که انگاری ده سال جوونتر شدم و خواب کلا از سرم پرید با اینکه اولین بار نبود که عکسشو میدیدم اما بعد مدت ها دیدن عکسش حالمو عوض کرد فقط صرفا بهش گفتم خوشحال شدم دیدمت درصورتی که درونم دنیایی از شوق و حس خوب بود و ترجیح دادم که بهش نگم....

بعضی از حرفارو فقط خدا میتونه درک کنه چون فقط خدا از عمق وجود ما آگاه ست...

اینقد حالم خوب شد و تا مدت ها شارژم، امدم اینجا در دفتر خاطراتم ثبت کنم...

خدایا ممنونم به خاطر همه چی... دلمو سپردم دست تو... حواست به دل سمیه باشه...

.

.

.

تو ماهی و من ماهی این برکه کاشی

اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی

بیماره خنده های توام بیشتر بخند...

خدا تنها کسیه که میشه روش حساب کرد...